دوباره...

دوباره دلتنگم و دل ، میخواد بخونه از غمش
دوباره زُل زدن چشام ، به عکس ناز صورتش

دوباره کنج خونم و ، دوباره می باره چشام
لبریزه اشک ماتمه ، دوباره چشمای سیام

ببین ـــ غمت دوباره زد ، باز به رگ و ریشه من
یه گوشه ای آروم و گُنگ ، از نو نشستم گل من

گم شده یادت تو دلم ، پِیُش نباش مصیبته
دلی که عاشق شده ، نگی گلم مردده

دباره قاب عکس تو ، طرح شده تو آغوش من
دوباره باز صحن چشام ، از غم و غصه هات ترن

دوباره رفت باز به قلم ، دست دل دیونمو
دوباره از غمش سرود ، تموم نمی شه دردشو

دوباره تو وَهم نگات ، مست شدم از این همه درد
نشد که با دوری یوقت ، غم تو دلامون بشه سد

دوباره با مصرع اشک ، میزنه رج ترانشو
دوباره می خونه ببین ، هنوزم از غمای تو

با این همه می دونه دل ، برگشتنت خیاله که
می خونه از گذشته هاش ، شاید دیونه تر نشه

شاید بشه که تو نگات ، ببینه شادیاشو باز
وقتی تو دیونگیاش ، میشی واسش عین نیاز

دوباره پر شده یدم ، از یه سوال بی جواب
چرا نشد بعد یعمر ، از دل بره این تب و تاب

چرا هنوز دوبارشی ، هنوز تو لحظه لحظشی
چرا نمیری از دلش ، هنوز تو خاطراتشی

جرا دوباره با غمت ، می خونه باز همش یدم
تو صفحه ی صحن چشاش ، می شی همیشه شکل نم

نمیگذره از تو چرا ، چرا تویی همو غمش
چرا هنوز بیادته ، نمیره عشقت از سرش

دیدی بازم ترانه هام ، شدن تَبَرُک به غمت
یوقت دلت نلرزه ها ، عشقم پریده از سرت؟

که از منو دلم عزیز ، نشد بگیری یه نشون!؟
این همه سال رفت و گذشت ، چی موند گلم از عشقمون؟

جز یه دل دیونه و ، چشمایی که غرق غمن
یا دست لرزونی که باز ، وقف نوشتن از توان

می ری یروزی از دلم........ وقتی که نیست جون تو تنم
تا او یروز اجازه هست ، میخوام یدم از تو بگم...



ترانه ســــرا : یاســـر مهـــــوار