قربانی
تا کاج جشن های زمستانیت کنند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تر
تنها به این بهانه که بارانیت کنند ....
تا کاج جشن های زمستانیت کنند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تر
تنها به این بهانه که بارانیت کنند ....
عزیز دل هنوز آسمان دلم ابری و چشمانم بارانی ست . پرهای خیالم شکسته اند دیگر حتی پرواز هم برایم مقدور نیست.
آیا شکستن قایق آرزوهایم را در میان اقیانوس صدایت که میگفت : نه ! شنیدی ؟ آیا کشتن فریاد های بی صدایم را در گلویم احساس کردی ؟ آیا شنیدی ؟ آیا میدانی تمام خاطرات و همه ی روز های رفته را پرواز کردم تا تو را بجویم اما نبودی ؟ آیا میدانی تمام ورق های دفترم را به دنبال بوی پیراهنت بویئدم اما نمیدانم تو را کجای زمان جا گذاشتم !
ای کاش دست نوازشگرت رود اشک هایم را میشست و غنچه های لبخند به روی باغچه ی دلم گشوده میشد . ای کاش قلبم در حسرت داشتن تو نمیسوخت و من مثل تو آن قدر بی رحم میشدم تا عذاب نکشم . ای کاش اینجا بودی و آن سر انگشتان لطیفت را که نواهای عاشقانه مینواختند در میان سرمای دستان یخ زده ام میگرفتی و میگفتی : عزیزم گریه دیگر کافی ست .
و زمان میگذرد و من میمانم برای همیشه ....
باسلام خدمت شما عزیزان .اگر دوست دارید شعر از خودتون بگیدیا شعری ثبت کنید در وبلاگ ثبت نام کنید تا دیگران از شعری که به ثبت رساندید نهایت لذت را ببرند.یکی دیگه خوبی های وبلاگ اینکه وقتی شعری رو می نویسید این شعر به نام خودتان به ثبت می رسه.به امید سربلندی شما شاعران و یاری کنندگان این وبلاگ.