دلم گرقت

مثل کویر مثل بیابان  دلم گرفت

ازاین همه غروب پریشان  دلم گرفت

هرشب کنارآینه ها ضجه می زنم

با های های گریه ی توفان  دلم گرفت

تقویم روزهای خزان را ورق زدم

دریک غروب سردزمستان  دلم گرفت

امشب میان کوچه تورا جار می زنم

ازاین سکوت تلخ خیابان  دلم گرفت

حالا تورفته ای وفقط فال می زنم

ازخنده های گوشه ی فنجان  دلم گرفت

دیگر کسی شفیع دل من نمی شود

بانغمه های مردغزل خوان  دلم گرفت

  دانیال رحمانیان  

๑۩۞۩๑  متـــــرو   ๑۩۞۩๑

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری 
ششم www.pichak.net كليك كنيد

تا حالا فكر نمي كردم كه يروز

به مترو . . . به يه ايستگاه خاص

و به يه اسم. . . .اينقد وابسته بشم؟!

حتما" مييپرسين كه چرا

Ok ميگم شما هم بدونين

اين داستان زندگي منه. . . !

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری 
ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

مترو


اولين باري كه ديدمش يه آرامش خاصي در گرو نگاهاي درياييش بود

يادمه بهم ريخته بودم . . . داغون

اما وقتي بهم خيره شد انگار غمام از يادم رفت

ديگه سرو صداي اطراف و شلوغي حاكم بر جو اونجا برام كم رنگ شدو

روم هيچ تاثيري نداشت

فضا پر از عطر نگاهاي منو اون شده بود

هردو خيره شده بوديم بهم

انگار همو سالها بود كه مي شناختيم

دلم لرزيد تو سينه . . . چشامو از چشاش گرفتم

ولي نگاهام بي اراده به هر سمتي كه خيره ميشد بالاخره

به نگاهاي اون گره مي خورد

شبا تو خيالم باهاش هم صحبت مي شدم و روزا

با نگاهاش غرق خجالت ـ هر چي كه بود حسه قشنگي بود

تا اينكه دل و به دريا زدم و يه شب باهاش هم مسير شدم

اون از خودش گفت و من از خودم

اون شب ، تا صبح نه من خوابم برد نه اون

همه دل خوشيمون

همون نيم ساعت مسيري بود

كه با هم با مترو مي رفتيم تا برسونمش

هميشه اون ايستگاه مترو نزديك خونشون برام

قشنگترين و با معني ترين جاي دنيا  بود

قطارا مي اومدن اونجا خاموش مي ايستادن

هر از گاهي هم صدايي از بلندگو شنيده ميشد كه

ساعت كار مترو تمام شده لطفا ايستگاه رو ترك كنيد

ولي سر اون رو شونه من بود دستاي اون تو دستاي پر خواهش من

هر دو بي اعتنا به صداي تو سالن غرق احساس هم  بوديم

از خدا مي خواستيم كه اي كاش مي شد تا لحضرو برامون نگه داره


دلامون ميگرفت

يعني امشبم تموم شد. . . .چقدر زود نيم ساعت شد


هميشه تو ايستگاه مترو غرق نگاهاش مي شدم و

خيلي آروم تو گوشش حرفاي دلمو ميگفتم

اونم با نجابتي كه داشت سرشو آروم رو به سينم نزديك ميكرد تا

بهتر صداي لرزونمو كه غرق خجالت بود بشنوه

اولين باري كه باهم رفتيم بيرون غذا خورديم بهترين ساعت عمرم بود

اون به عكساي توي لبتابم خيره بود و من به چشمايي قشنگي كه

انگاري تنها اميده زندگيم شده بود. . .

هروز به اميده اينكه ساعت موعود برسه و بتونم اون صورت ماهشو باز از نو

تو ايستگاه مترو ببينم

لحظه هامو يكي يكي . . .  مي سوزوندم

وقتي كه كنارش بودم برگاي آس مو براش تند و تند رو ميكردم

تا تو غمار لحظه هامون

هميشه اون برنده باشه ـ

اين برام مهم بود

خوشحاليش . . . سر بلنديش . . . موفقيتش

و از همه مهمتر خودش


هر روز كه از آشنائيمون مي گذشت

بيشتر و بيشتر براش دلتنگي ميكردم

يروز ازش خواستم بهم اجازه بده تا در خونشون همراهيش كنم

اونم تو اوج ناباوريام قبول كرد

اين يعني يك ربع بيشتر بودن با اون!

اون جلو راه مي رفت و من پشت سرش!

چه لحظه هاي قشنگي بود

هر از گاهي به عقب چشم مي دوخت تا ببينه من دارم دنبالش ميام يا نه

فاصله نگاهاشو مي شمردم

يك . . .دو . . . سه . . . چهار

وقتي بر ميگشت تو دلم ميگفتم

خانمي خيلي دوست دارم

با اينكه نيم متر با هم  فاصله داشتيم

با موبايل با هم در ارتباط بوديم

اون شبم برام يه شب استثنايي بود

 

اما يروز بهم گفت كه:

شايد ديگه باهام نتونه بياد بيرون

ازم پرسيد اگه ديگه منو نبيني چيكار ميكني

جلو اشكامو گرفتم

مي دونم دلش شور خونوادشو مي زد

هيچي نگفتم

ولي دلم شكست

اما بعدش گفت : حداقلش اينه كه هموباز تو مترو مي بينم نه

از ته دل گفتم آره چرا كه نه خانمي

بازم تو مترو همون سر جاي قبلي

باشه حتما عزيزم

اون شب يه چشم اشك بود و يه چشم خون

فرداش باز با هم قرار داشتيم

دوشاخه گل براش گرفتم

تموم جونم آرزو شده بود براي ديدن اون صورت ماهش

گلارو ازم گرفت

دستشو گرفته بودم

چه حس قشنگي بود بينمون

حس دوست داشتن و نياز

بهم گفت:

مي خواي همو يه هفته نبينيم

بازم دلم شكست

گفتنم عادت داري به دلشكستن

رومو برگردوندم تا اشكامو نبينه صورتمو با انگشتاي قشنگش

به سمت خودش آورد و اسممو صدا كرد و گفت بخدا شوخي كردم

تو دلم گفتم چه شوخي تلخي

قلبم درد گرفته بود

بروش نيووردم و قلقلكش دادم تا اون مثله من ناراحت نشه

تو ايستگاه

از اختلافات بين ديدگاهاي خونواده هامون گفتيم

واينكه. . . .

حرفاش همه درست بود

شايد ما بهم شبيه نبوديم

شايد خونواده هامون با هم از لحاظ اعتقادي فرق داشته باشن

ولي گناه ما چيه كه به هم علاقه مند شديم

اون شبم تا در خونشون پشت سرش رفتم

آروم اشك مي ريختم و با هاش طوري پشت موبايل صحبت ميكردم تا نفهمه

بعدشم شب

چه شب جهنمي بود

تا صبح همش تو فكر صحبتاش بودم

چشمام رو هم نرفت

و مي دونستم اونم حالش بهتر از من نيست

ولي. . . .

ولي از هرچي مطمئن نباشم

از حسه علاقه اي كه نسبت بهم داريم

كاملا مطمئنم

آره من دوسش دارم

الان با داشتنش خوشبختم

چون حضورشو تو قلبم حس ميكنم

تو هر تپش تو هر نفس

تو هر ثانيه

و اين قشنگه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری 
ششم www.pichak.net كليك كنيد

دست نوشته اي از : ياســـــر مهوار حسيني

خودکشی

بعد رفتنت فقط موند واسه من یه تیغ یه شاهرگ، تیغی که بود تشنه سرخی رگهام

نمیدونم فکر خودکشی بود از ضعفم یا خیلی دوستت داشتم که طاقت با یکی دیدنت نداشتم

برق تیغ و التماس رگهام  تیک تیک ساعت ناز اعداش من بدرقه می کردن بسوی مرگ

نبودی باهات خداحافظی کنم بگم افتادم  به زیر پاهات،مثال برگ

بعد مردنم نمی خوام مرده پرستی بکنی اشک  بریزی زندگی بخودت حروم کنی

وقتی زنده بودم عکسامو از دیوار اطاقت کندی  به دلم افتاد دیگه ،از من دل کندی

این ثانیه های اخر عمر منه  نفسم داره تند تند میزنه فرشته مرگ داره واسم دست تکون میده

داره چشمام کم کم بسته میشه خاطراتت مثل گلوله میشه  این دم اخر هم قلبم ازخاطراتت خلاصی نداره

تیغ کشیدم راحت شدم بای  عشق بی رحمم، من میبینمت یه روز تو جهنم ای عشق من

گریه نکن به حال من من همیشه تو رو میخواستم ولی خودیها گرفتنت از من

بدون تو

بدون تو دارم پیر میشم عشقم، از ندینت خم شده پشتم رسیدم به ارزوی مرگم

همیشه می ترسیدم از این حال امروزم اینکه تنها شم بدون تو اواره باشم

دارم کم میارم، میخوام مثل بارون ببارم، شاید دل خدا  بسوزه، تو رو بهم برگردونه 

دنیا بدون تو هیچه، سرم بالای داره لب پرتگاهم،  تولبات مثل همیشه خندونه

نفهمیدم کی هستی، چرا دوباره عاشقم کردی،ولی هرکی که هستی، واسم مقدسی

شدم تنهای تنها همدمم خاطراتت با چه رویی بگم بازم پیشم برگردی

این منم بدون تو، مرد رویاهات ، کشتیم به گل نشسته از وقتی که دور شدم از ساحل چشمات

نفس نفس اسمت روی لب، با قاصدک بهت میدم نامه، که محاله کسی بیادو بشینه جای عشقت

رویاهام..........

در جاده هایی قدم گذاشتم که جز عشق تو هیچ نمی دیدم وثانیه ثانیه التماس

خدا را میکردم که تو را هر چه زودتربه من برساند..!اما.هنوز هم نرسیده ای هنوز من

به یادت تنهام......تو که لحظه غم من نبودی یاریم کنی تنها خداوند یار من بود در خلوت خاموش شبهایم درخشید .

بعضی وقتها فکر  می کنم اگر روزی بیایی به تو خواهم گفت چرا حالا؟!!وقتی با اشکهایم از خداوند تو را  می خواستم کجا بودی؟؟!!! کجا بودی تا نشکنم این گونه بی صدا .........

تا اشک ماتم وحسرت نریزم از تمام دنیا  گذشتم چه شادی ها در راهم بودند اما به خاطر تو از آنها گذشتم............!!!!!!!!!!!!!!

وقتی با تکرار این جملات اشک از چشمان پاکم سرازیر میشود حس میکنم بیایی خواهم گفت:خوش آمدی..............................................

حرف دل

ازباران این روزها تنها سردیست که بر پیکره ام می نشیند

نگران نباش سهراب...

هنوز هم میشود زیر باران رفت.دیگر اما با چتر

دلتنگی((دل من"دل تو))

                     دل من یه دم میباره

                          دل تو   باور   نداره

                             دل من آروم نداره

                               دل   تو صبورو  رامه

                                 دل من خیلی گرفته

                                    دل تو خبر    نداره

๑۩۞۩๑ تقدیم با احترام به روح آرتیمیس عزیزم ๑۩۞۩๑


تقدیم به آرتیمیس عزیزم


๑۩۞۩๑ گله من ๑۩۞۩๑



گله من ، رفت که بره پیش خدا

پرکشید ، تو آسمون چه بی ریا

رفت و دل بریدو دل شکست و رفت

امّا دل ، بپاش نشسته سفت و سخت

 

گله من ، رفت حتی بی اینکه بگه

طفلی دل،  از رفتنش داره گله

آخرش خدا ، گرفت اون و ازم

حالا من موندم و اشکو آه و غم

 

گله من بوی بهشت ، می داد و عشق

توی چشماش شعله داشت ، هميشه عشق

واسه من ، می خوند همیشه از وفا

ساده از من پس گرفت ، اون و خدا

 

حالا زندونه برام ، این زندگی

دل داره دغ میکنه ، بگی نگی

چی برام مونده بجزء ، یاده چشاش

حالا دل مونده ، با کلی اشتباش

 

توی دستاش شعله داره ، تیغ و عشق

می کشه بیاده تو ، روی رگش

می شه جاری نازنین ، خون رو دسم

منتظر باش که بیام ، عروسکم

 

خیلی دلتنگ نگاهتم عزیز

از غمت می باره اشک من ، یریز

دیگه لحظه ـ لحظه ، موعوده تا

دل من بیاد کنارت ، که خدا

 

بشه باز تورو ببخشه ، به دلم

نه نشد ازت ، یوقت دل بکنم

حالا من موندم و ، لحظه های ناب

نفسم سخت شده دل ، نداره تاب

 

دارم آهسته ، رها میشم رها

می بینی ، چقدر قشنگه اشتباه

منو تو دوباره باز ، کنار هم

بینمون فاصله ها ، کم شده کم.....


ترانه سرا : یاســــر مهــــوار حســـــینی

ysaer_mahvarhosseini@yahoo.com




مرگ برگ

چقدر پاییز پرنده می ریزد

                  بر شاخه شاخه ی رویا

                              تا تو شاعر شوی

               تا زیباتر زمزمه کنی


        مرگ

              برگ

دانیال رحمانیان جهرم

                      در خت را 

اذن شفاعت

 

حــال بــکــاء و گــریــه کـه کــم کــم شروع شد

ابــــری رســــیـــد و بــارش نــم نــم شروع شد

 

بــانــی یه نــالــه هــای دلــم مــحــتــشـم شده

بازاین چه شورش است...که باغم شروع شد

 

صـاحـب عـزای مـجـلـس تـو حـضـرت خداست

آنــجــا نــخــســت هــیــئــت عــالم شروع شد

 

وقــتــی شــنــیــد نــام تــو را آدم از غــمــت

بـس نـالـه کـرد و گــریــه ی آدم شـروع شد

 

بــا اشــک بــر تــو تــوبــه آدم که شـد قبول

اذن شــفــاعــت تــو هـمـان دم شـروع شد

 

یـک قـطـره اشـک حـضرت آدم به گل چکید

آری ... حـکـایـت گـل و شـبـنـم شـروع شد

 

وقـتـی کــه جـبـرئـیـل امـیـن ناله زد حسین

حـی عـلـی الـعـزا شـد و مـاتـم شروع شد

 

حـب الحـسـیـن تـا بـه جنون می کشد مرا

دیـــوانـــگـــی مـــن زمـــحــرم شـروع شد

 

هـوش و حـواس و کل وجودم به باد رفت

آنـدم که رقـص بـیـرق و پرچم شروع شد

 

ایـن قـافـیـه غـلـط شــده امــا قــبـول کن

کرب و بلا نـدیـدم و عـشـقــم شروع شد

 

حـسـن خـتـام شـعـر مـرا از ظـفـر شـنـو

بـا یا حسین جـوشـش زمـزم شروع شد

 

حامد ظفر

๑۩۞۩๑ این منم . . . . . . ๑۩۞۩๑

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

می افروزم کبریتی نو

تا بیفروزم آتش بر خرمن دل

آرام و آهسته با آه 

پک به سیگاری میزنم و در دل تاریکی دنج اتاقم

می نویسم متنی نو


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


این منم

گاهی تلخ . . . گاهی شیرین . . . گاهی خوشـــرو و گاهی هم. . .

گاهی شادو . . . و گاهی  درهم

گاهی زیبا و دل فریب . . .گاهی ژولیده و زننده

گاهی از عشق لبریزو گاهی از تنفـــــر سرشار

گاهی سبک همچون نسیمم وگاهی سنگین ! گاهی سنگین  . . .  چون ابر باران

گاهی در اوج و عرشم و گاهی در قعــر زندانی. . . چه می دانی تو از تشویشم

...........

اما تو فقط می بینی تنها در گوشه ای دنج در خود فرو رفته جوانی

 که حجم صورتش محو گشته در دود سیگار

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

این منم

ساکت . . . آرام . . . بی صدا . . . در گوشه تاریک در پی روشنی

بظاهر خندانمو " بظاهر شاد

گاهی از عشق می سرایمو گاهی زغم می گویم و می خوانمو . . .

گاهی از وفا می گویم و گاهی از جفا

گاهی خوبم . . .  خوب همچون فرشته و گاهی طغیانگرتر از. . . .

گاهی می خواهم بمانم و بمانم و بمانم تا ماندن را معنی کنم

گاهی می خواهم آنقدر نباشم که به یاد کسی نیاید که بودم  روزی!

...........

اما تو فقط می بینی تنها در گوشه ای دنج در خود فرو رفته جوانی

 که حجم صورتش محو گشته در دود سیگار

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

این منم

ویرانه ای به ظاهر آباد . . . آبادی بظاهر ویران

بهاری در دل خزان و خزانی بی پایان . . . بی انتها

سرابی که از دور زیبا بود . . . زیبا بود از دور سرابی از من

آن هم زمانی . . .  زمانی ای داد . . . امان از این زمانه بی حیا

...........

اما تو فقط می بینی تنها در گوشه ای دنج در خود فرو رفته جوانی

 که حجم صورتش محو گشته در دود سیگار

................................

این منم. . . .می نویسم : تا کمی آرام گیرم

اما ای کاش که می شد . . . ای کاش که می شد . . . کاش که می شد؟!

کاش می شد از پی سیگاری که خود را فدا کرد تا کمی تسکین بیابم

تو نیز گوش دل به دردم می دادی . . .  خدا؟

چه بگویم از حال زار و دل بیمارم

باز می افروزم کبیرتی تا بیفروزم سیگاری نو؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


دست نوشته ای از : یاسر مهوارحسینی

 

๑۩۞۩๑ شنيدم  ๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ شنيدم  ๑۩۞۩๑



شنيدم كه نا اميدي ، از منو دلم بريدي

شنيدم كه در نبودم ، با يكي ديگه پريدي

 

شنيدم سنگ شده قلبت ، ديگه عشق نيست نه به صرفت

شنــــــــــيدم كه نازنينم ، اينـــــــروزا شلـــــــــــوغه قلبت

 

شنـــــــيدم تجارت دل ، ميكني راسته نه خوشـگل

پاكيتي فروختي ارزون ، كه نشه واست يه مشكل

 

شنيدم كه كرده لونه ، تو دلت بغض و بهونه

گله اي از تو ندارم ، اين شده رســــم زمونه

 

چند فروختي عشق مارو ، كي شدم غريبه با تو

كه اصا" نشد بفهـــــمم ، كِي زدي تو قيده مارو

 

شنيدم كه تو تباهي ، مي شي سر انگار تو گـــاهي

حتي دلتنگ تو مي شه ، گـــــاهي وقتا هم سياهي

 

اينروزا كه تو نگــــــــــاهت ، يا تو چشماي ســياهت

رنگ مي گيره هي دورنگي ، چيه ما نبود به كامت؟

 

صراحت داري بگي كه ، چرا شد به شـــكل كينه

واسه قلب و دل پاكت ، نجـابت ـ ســـــــوالم اينه

 

رِنج دل بستـــــــنت اي يار ، ديگــه روز به روزه انگـار

هيچكسي هميشگيت نيست ، نمي شه اسير تكــرار

 

دل به هركسي كه مي دي ، نداده دل پس ميگيري

واست ارزشي نداره ؟ ؟ ؟ ديگه پاكـــي و سپيدي؟؟



ترانه سرا : ياســــر مهـــــوار حســــــيني