روزی که تمام نیست...            

روزی که  با یک اتویوس می روی و

با یک سیگار برمی گردی

روز تمام می شود

سیگار هم!

 

برای مقدمه....

اگر که می شنوی باران! به سقف من بشین

-  با صدای طبل که از یک شبه تا بلخ رفتن آمده ام

اگر که می شنوی سقف! به روی آسمان گشاده تر ...این بارانه! باران من!

ورداشته من را ببرد به کودکی نشان بدهد یا به ترکه آل

بالو!

نه...

که اگر کودکی داشت

من را به همخوابی و این باران نمی خواست

دیگر که را یاراست که بیش از این در متن بنشیند ، از آسمان بریزد، سقف بشکاند؟

اگر که می شنید چطور با لذت دافعی به نیم سوخته ی سیگار پک می زنم...

اگر که می شنوی باران،

- همخوابه شبهای تردست اردیبهشت که بهارخواب و شرجی از تو به ستوه آمد:

سقف به آسمان دهن باز کرده به سینه ام مک می زند

ماه بلند تر است تن ها تر ام

....

پی نویس: بندهای" - ..."ادامه سطر قبلی اند که یک سطر بلند باید خوانده شن فقط بلاگفا اجازه همچین سطرهای بلندی رو به شاعر نمی دهد.