بدون تو
بدون تو دارم پیر میشم عشقم، از ندینت خم شده پشتم رسیدم به ارزوی مرگم
همیشه می ترسیدم از این حال امروزم اینکه تنها شم بدون تو اواره باشم
دارم کم میارم، میخوام مثل بارون ببارم، شاید دل خدا بسوزه، تو رو بهم برگردونه
دنیا بدون تو هیچه، سرم بالای داره لب پرتگاهم، تولبات مثل همیشه خندونه
نفهمیدم کی هستی، چرا دوباره عاشقم کردی،ولی هرکی که هستی، واسم مقدسی
شدم تنهای تنها همدمم خاطراتت با چه رویی بگم بازم پیشم برگردی
این منم بدون تو، مرد رویاهات ، کشتیم به گل نشسته از وقتی که دور شدم از ساحل چشمات
نفس نفس اسمت روی لب، با قاصدک بهت میدم نامه، که محاله کسی بیادو بشینه جای عشقت
+ نوشته شده در شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ ساعت 21:45 توسط رضازنگنه
|
باسلام خدمت شما عزیزان .اگر دوست دارید شعر از خودتون بگیدیا شعری ثبت کنید در وبلاگ ثبت نام کنید تا دیگران از شعری که به ثبت رساندید نهایت لذت را ببرند.یکی دیگه خوبی های وبلاگ اینکه وقتی شعری رو می نویسید این شعر به نام خودتان به ثبت می رسه.به امید سربلندی شما شاعران و یاری کنندگان این وبلاگ.