رویاهام..........

در جاده هایی قدم گذاشتم که جز عشق تو هیچ نمی دیدم وثانیه ثانیه التماس

خدا را میکردم که تو را هر چه زودتربه من برساند..!اما.هنوز هم نرسیده ای هنوز من

به یادت تنهام......تو که لحظه غم من نبودی یاریم کنی تنها خداوند یار من بود در خلوت خاموش شبهایم درخشید .

بعضی وقتها فکر  می کنم اگر روزی بیایی به تو خواهم گفت چرا حالا؟!!وقتی با اشکهایم از خداوند تو را  می خواستم کجا بودی؟؟!!! کجا بودی تا نشکنم این گونه بی صدا .........

تا اشک ماتم وحسرت نریزم از تمام دنیا  گذشتم چه شادی ها در راهم بودند اما به خاطر تو از آنها گذشتم............!!!!!!!!!!!!!!

وقتی با تکرار این جملات اشک از چشمان پاکم سرازیر میشود حس میکنم بیایی خواهم گفت:خوش آمدی..............................................

چه علاقه ای داری به ساعت شنی..؟!

تا به حال به دونه هاي ريز شن وقتي به پايين ميريزن، دقت كردي؟ در كمال آرامش و خونسردي، انگار نه انگار اين پايين ريختنشون براي ما گذر زمانه! دونه هاي ريز شن ... نه، دونه هاي خيلي ريز  شن همه با هم يك ساعت رو تشكيل ميدن... يك ساعتي كه خيلي راحت از اون بالا سر ميخوره و پايين ميريزه، پايين ميريزه و بين بقيه ي شن ها گم ميشه. شايد بشه ساعت شني رو برگردوند. اما هيچوقت نميشه اون شن هاي از دست رفته بین تمام شن ها رو پيدا كرد.

همه چیز خیلی زود و ساده تموم میشه در عین خونسردی...!!

منبع

وارونه که نگاه کنی...............

وارونه که نگاه کنی

درخت ها را توی هوا در حال تاب خوردن می بینی

اتوبوس ها را معلق و ساختمان ها را آویزان می بینی

چه خوب است بعضی وقت ها هم دنیا را از زاویه ی دیگری ببینیم

دلم شکست ....

دوستای عزیزم سلام این اولین باره که برای یک وب گروهی مطلب میذارم امیدوارم خوشتون بیاد...

عزیز دل هنوز آسمان دلم ابری و چشمانم بارانی ست . پرهای خیالم شکسته اند دیگر حتی پرواز هم برایم مقدور نیست.

 آیا شکستن قایق آرزوهایم را در میان اقیانوس صدایت که میگفت : نه ! شنیدی ؟ آیا کشتن فریاد های بی صدایم را در گلویم احساس کردی ؟ آیا شنیدی ؟ آیا میدانی تمام خاطرات و همه ی روز های رفته را پرواز کردم تا تو را بجویم اما نبودی ؟ آیا میدانی تمام ورق های دفترم را به دنبال بوی پیراهنت بویئدم اما نمیدانم تو را کجای زمان جا گذاشتم !

ای کاش دست نوازشگرت رود اشک هایم را میشست و غنچه های لبخند به روی باغچه ی دلم گشوده میشد . ای کاش قلبم در حسرت داشتن تو نمیسوخت و من مثل تو آن قدر بی رحم میشدم تا عذاب نکشم . ای کاش اینجا بودی و آن سر انگشتان لطیفت را که نواهای عاشقانه مینواختند در میان سرمای دستان یخ زده ام میگرفتی و میگفتی : عزیزم گریه دیگر کافی ست .

و زمان میگذرد و من میمانم برای همیشه ....