لحظه ی عزیمت ات فرا می رسد

 

تو همیشه همین قدر

 

(زود،دیر می کنی)

 

شتاب کن...

 

منجی عالم ناسوت!

 

این قوم

 

میان خوف و رجاء

 

گرفتار تردید اند

 

خضر می خواهند

 

موسایان روشن فکر این عالم

 

وقتی که آمدی

 

با خودت یقین بیاور

 

ما به انکار آیات خدا رسیده ایم

 

اعتقاد بیاور

 

شتاب کن...

 

ما بار امانت را

 

در بیابان جهل و تاریکی

 

رها کرده ایم

 

آنقدر که...

 

شانه هامان  درد می کرد

 

 جسممان خسته بود

 

بیا و توانی بیشتر بده

 

به دستهایمان نگاه کن

 

آیینه ی روزگار است

 

ببین که چه سخت می گذرد

 

ببین که جای نور

 

هر صبح

 

شربت سوگند می نوشیم(1)

 

 

فرهیختگان اینجا...

 

علوم عشق می خوانند(2)

 

شتاب کن...

 

بیا و ببین که

 

انسانیتمان تحلیل می رود

 

که هر روز کمتر انسانیم...

 

 

1.فلسفه ی سوگند خوردن در یونان باستان،خوردن گوگرد مایع بود که

به اعتقاد

یونانیان افراد دروغگو بعد از نوشیدن شربت سوگند می مردند و به نوعی

 

 روش دروغ سنجی آن دوران بوده

 

2. "که علم عشق در دفتر نباشد"