معجزه
و امروز معجزه بود معجزه ای در خور فهم یک انسان
وهیچ انسانی سپاس نگفت این معجزه را
وقلب خدا لرزیدواشک خدا چکید
آنگاه انسان های اعور
خنجر دروغ را در چشمشان فرو کردند تانبینند معجزه را
وبا بدن های آلوده به خون اشکهای خدا را به تن ریختند
تا غسل کنند!!!
ودر مقابل قلب شکسته خدا زانو بزنند و برادرانشان را برای خدا سر ببرند و قربانی کنند
و انسان زیر سوال رفت:
وقتی شکمش را هر صبح از نیرنگ پر کرد و تا شب آنقدر پنجه در حلقوم افکند
تا از دهان نیرنگ بالا آورد
خدا این انسانهای اعور را نخواهد بخشید
وآیه های الهی را دیگر نثارشان نخواهد کرد
وهر روز معجزه ایست
خدا هنوز به انسان امید دارد
کاش نرسد روز ناامیدی خدا....
+ نوشته شده در شنبه ۴ دی ۱۳۸۹ ساعت 15:32 توسط معصومه
|
باسلام خدمت شما عزیزان .اگر دوست دارید شعر از خودتون بگیدیا شعری ثبت کنید در وبلاگ ثبت نام کنید تا دیگران از شعری که به ثبت رساندید نهایت لذت را ببرند.یکی دیگه خوبی های وبلاگ اینکه وقتی شعری رو می نویسید این شعر به نام خودتان به ثبت می رسه.به امید سربلندی شما شاعران و یاری کنندگان این وبلاگ.