آن گوشه از آسمان

ماه دست وپایش را گم کرده است

خورشید

زیرلحاف سرمه ای شب

چرت می زند

و تو عاشقانه با اقامه ی شمشیر

نماز سرخ می خوانی.

(۲)

وقتی که بابا باز در باران نیامد

دیگر میان سفره آب و نان نیامد

از لابلای نخل های باغ کوفه

دیگر صدای خواندن قرآن نیامد

مردی زجنس آسمان در خاک می رفت

حتی برای غسل او باران نیامد

امشب برای دیدن آن روی ماهش

ایلی فرشته آمد و انسان نیامد.

دانیال رحمانیان