کاش می شد بوسه ای با طعم عشق

ازلبان سرد رویاها  گرفت

باشکوفه بستری ازعشق  ساخت

درکنارغنچه ها ماوا  گرفت

 

کاش می شد چون مهاجرمرغکی

دردل هفت آسمان پروازکرد

چون پرستو دست از این عالم کشید

یک جهان سرد را آغازکرد

 

کاش می شد شعرهامان بی ریا

دشت دلهاراچراغان کرده بود

قطره قطره اشکهامان بی نظر

لاله رایک دفعه مهمان کرده بود

 

کاش می شدلحظه ای درکوچه ها

دست ها ازدسته گل خالی نبود

آنچه میدیدم به دستان خدا

نقش یک مخلوق پوشالی نبود